
خانم الف و همسرش طی 10 سالی كه از ازدواجشان
میگذرد مسائل بسیاری را با هم سهیم شدهاند؛ تغییر شغل، ساختن خانه،
بیماری مادرش، بزرگكردن دخترشان و... اما اخیرا مسالهای پیش آمد كه خانم
الف حاضر به سهیمكردن شوهرش در آن نشده است.
ایمیل شوهرش از كار
افتاده بود و میخواست كه از ایمیل او استفاده كند. بعد از اینكه شوهرش
وارد سیستم شد، از او رمز عبور ایمیلش را خواست، اما خانم الف گفت كـه
بـاید خودش آن را وارد كند. شوهرش فكر میكرد كه شوخی میكند و دوباره
تقاضایش را مطرح كرد. اما خانم الف لام تا كام حرف نزد و وقتی میخواست رمز
عبور را وارد كند شوهرش را مجبور كرد جای دیگری را نگاه كند.
خانم
الف در مورد احساس شوهرش در آن لحظه میگوید: «او گیج و بسیار عصبانی بود.
من برایش توضیح دادم كه چیزی در ایمیلم وجود ندارد كه باعث ناراحتی او شود،
اما فكر هم نمیكنم كه چون متاهل هستم باید خصوصیترین مسائلم را هم با او
درمیان بگذارم.»
2 نفر یكی میشوند... من به ما تبدیل میشود و 2
طرف همه چیزشان را با هم شریك میشوند. این يك ایدهآل در ازدواج رمانتیك
است. اما بعد از حرفزدن با زنانی مثل خانم الف حیرت میكنم؛ آیا این كار
واقعبینانه است؟ آیا حتی برای ما خوشایند است؟
يك روانشناس
میگوید: «توازن و تعادل بین جدایی و پیوستگی یكی از مهمترین مسائل در
ازدواج است. همه زوجها تلاش میكنند راهكاری را پیش گیرند كه هر دو طرف با
آن راحت باشند. گاهی اوقات یك زوج دوست دارد در رابطه پیوستگی بیشتری
داشته باشد، در حالیكه زوج دیگر ممكن است جدایی بیشتر طلب كند.»
اكثر
دوستانم در عقیده خود راسخند كه زن و شوهر باید در همه چیز با هم شریك
باشند، اما وقتی كمی فكر میكنند، میبینند كه خیلی وقتها بعضی مسائل را
از همسرشان پنهان میكنند، مثل كیفیت رابطه جنسیشان با یكدیگر یا چیزهایی
در مورد خانواده همسرشان. یكی از همسایگانم روزی به من گفت «من همه چیز را
به شوهرم میگویم.» اما كمی از گفتن این ادعا نگذشته بود كه حرفش را پس
گرفت «نمیدانم، شاید همه چیز نه...» لحظهای صبر كرد و بعد گفتهاش را این
طور تكمیل كرد «باشه باشه قبول میكنم، همه چیز را نمیگویم، فقط چیزهایی
را كه فكر میكنم لازم است بداند با او درمیان میگذارم.»
كمی جدایی
متخصصان
چندان هم از این مساله تعجب نمیكنند، آنها معتقدند كه جمله «هیچ رازی بین
ما نیست» بیشتر شعار و خیالبافی است تا واقعیت. ترنس رآل روانشناس اعتقاد
دارد «هیچ زوجی همه چیز را باهم در میان نمیگذارند و نباید هم بگذارند.»
هر
انسانی نیاز به مرز و محدوده دارد و در یك ازدواج دو طرف باید اینقدر
انعطافپذیر باشند كه اجازه دهند طرف مقابلشان مرز و محدودهای برای خود
تعیین كند. كلید آن تعادل است: «اگر این مرزها خیلی ثابت و محكم باشند،
احتمال بسیاری وجود دارد كه دو طرف از هم دور شده و جدا شوند و اگر هم هیچ
مرز و حدودی برای خود تعیین نكنید، دوطرف بیش از حد با هم قاطی خواهند شد
كه به این هم رابطه سالم نمیتوان گفت.»
به عبارت دیگر، تركیب شدن دو
طرف در ازدواج كمی حالت مجازی دارد، نه واقعی. زن و شوهر همیشه افرادی
جدا از هم خواهند بود و درون هر فردی فضایی است كه نیاز به حفاظت دارد،
یعنی شما این حق را ندارید كه ایمیلها، كمدها، یا حتی كیف همدیگر را بدون
اجازه طرفتان چك كنید. درواقع، همه كارشناسانی كه مساله بین خانم الف و
همسرش را مطالعه كردند، اتفاقنظر داشتند كه سونيا كاملا حق داشته كه
بخواهد رمز عبور ایمیل خود را از همسرش پنهان كند.
اما شناخت از نیاز
به داشتن حریم درونی در دنیای واقعی چگونه شكل میگیرد؟ در بهترین
ازدواجها، زوجین به هم اجازه میدهند كه از حد خود فراتر بروند و به طور
ضمنی به هم اعتماد میكنند كه هر چه را كه باید به همدیگر بگویند. این
مساله بویژه در مورد مسائل مالی بسیار اتفاق میافتد، همانطور كه در اكثر
مواردی كه از خانمها سؤال میكنم كه چه چیز را از همسرانشان پنهان
میكنند، به همين نكته اشاره میكنند.
ترتیبات مالی معمولا در روابطی
كه بازجوییهای هر روزه از دخل و خرج طرفین انجام نمیشود، معمولا بهتر
صورت میگیرد. زوجی را میشناختم كه بین خود قرار گذاشته بودند كه در مورد
خرجهای بالای 200 هزار تومان با هم مشورت كنند و تا زیر این قیمت خودشان
مختار بودند. وقتی یكی از طرفین عادت داشته باشد تا یك ريال خرج و مخارج
طرف مقابل را هم حساب كند، تمایل به پنهان كردن خرجها در طرف مقابلش بیشتر
خواهد شد؛ مشكلی كه ریشه و بنیاد آن از بیاعتمادی نشات میگیرد.
بله،
مساله حریم شخصی نیز در ازدواج مثل خیلی از مسائل دیگر به مساله اعتماد
برمیگردد. طرفین رابطه چقدر باید به هم آزادی عمل بدهند؟ چه وقت پنهان
كردن یك مساله یا برعكس آن، تجاوز به حریم شخصی طرف مقابل و خیانت در
اعتماد به شمار میرود؟ خود من، با اینكه چیزی برای پنهان كردن ندارم، اما
اگر میفهمیدم شوهرم بدون اجازهام وارد ایمیلم شده است مطمئنا آزردهخاطر
میشدم و مطمئنم او هم اگر من چنین كاری میكردم همین احساس را داشت.
شوهر
من كه یك عكاس است زمان زیادی را در سفر میگذراند و گفتن همه جزئیات
زندگیاش وقتی پیش من نیست كمی دشوار است و اگر همه اتفاقاتی كه برایش
میافتد را برای من تعریف نكند مطمئنا من ناراحت یا ناامید نمیشوم، چون
میدانم كه قادر به نفوذ به همه شكافهای مغزش نیستم. او هم درعوض از
رازهای كوچكی كه برای خودم دارم ناراحت نمیشود.
درواقع من فكر
میكنم داشتن این حریم شخصی باعث میشود بتوانم خودم را در رابطه هر از
گاهی احیا كنم. اگر من مجبور بودم كه همه كارها و افكارم را با شوهرم
درمیان بگذارم، آنقدر از انرژی خالی میشدم كه دیگر چیزی برای سایر
قسمتهای زندگی مثل كار و بچهها نمیماند.
حفظ ظاهر
علاوه بر
این مسائل، آشكار كردن همه افكاری كه از ذهنتان میگذرد ممكن است گاها
خطرناك باشد. دكتر جاكوبز اعتقاد دارد «طبیعی است كه گاهی اوقات افكار منفی
داشته باشیم، حتی گاهی از همسرمان متنفر میشویم... اما به زبان آوردن آن
برای همسرمان چندان خوشایند نخواهد بود، به خصوص اگر روز بعد دیگر چنین حسی
به او نداشته باشید. اگر بخواهید هر وقت كه از همسرتان متنفر یا
آزردهخاطر شدید به او بگویید، زندگيتان خیلی زود به هم خواهد خورد.»
سعی
كنید كمی از احساسات طرف مقابلتان چشمپوشی كنید؛ آیا این بهترین دلیل
برای نگه داشتن بعضی چیزها پیش خودتان نیست؟ یكی از دوستانم روزی به من گفت
كه از روابط زناشويي با همسر قبلیاش بیشتر احساس رضایت میكرده است، اما
هیچوقت جرات گفتن این مطلب را به همسر فعلياش كه بسیار برایش قابل احترام
است ندارد. او بدرستی این مساله را برای حفظ احترام همسرش، پیش خود پنهان
كرده است، مثل وقتی كه بعضی چیزها را برای حفاظت از خودتان پیش خود مخفی
میكنید. دوست من لیزا از گفتن وزنش به همسرش ابا میكند.
او
میگوید: «من خیلی سبكتر از وزنم به نظر میآیم، پس چرا باید همسرم را با
گفتن این واقعیت از خودم ناامید كنم؟» حفظ این حریم شخصی، از شما محافظت
میكند؛ باعث میشود در نظر فردی كه برایتان قابل ارزش و احترام است،
رقتانگیز و ناتوان به نظر نیایید. زنی را میشناختم كه میگفت «وقتی
یكبار كودكم از روی میز به پایین پرت شد به همسرم نگفتم، كودك آسیبی ندیده
بود، خودم هم به اندازه كافی ناراحت بودم پس چرا باید فكر همسرم را هم
آشفته میكردم؟»
یكی از دوستانم میگفت كه چند وقتی از طرف یكی از
خواستگاران سابقش نامههای عاشقانهای به دفتر كارش میرسد. او این نامهها
را جواب نمیداد، اما لزومی هم نمیدید كه این مساله را با همسرش درمیان
بگذارد، چون احساس میكرد بیدلیل باعث رنجش او خواهد شد. چه كسی میتواند
این زن را از كتمان حقیقت از همسرش متهم كند؟ همه ما به تجربه دریافتهایم
كه صداقت همیشه هم خوب نیست و گاهی خانه خرابكن میشود.
حقیقت و دروغ
البته
بین حق مشروع برای داشتن حریم شخصی و فریب و نیرنگ تفاوت وجود دارد. اما
چه مسائلی را میتوانید شرعا و بدون رسیدن هیچگونه آسیب به كسی، پیش خود
نگه دارید؟ كدام مسائل اگر برملا شود، باعث ایجاد شكاف و جدایی عمیق بین
شما و همسرتان خواهد شد؟
دكتر رآل اعتقاد دارد كه همه ما ذاتا و
غریزتا میدانیم كه این حد و حدود تا كجاست. با این حال مقیاسی برای ما
عنوان میكند: از خودتان بپرسید، اگر كسی از این كار شما فیلم بگیرد و آن
را به همسرتان نشان دهد، آیا ناراحت یا عصبانی میشود؟ آیا میتوانید جلوی
آینه بایستید و رودررو به خودتان بگویید كه بیگناه و بیتقصیرید؟ اگر
نتوانید این كار را كنید حتما كارتان مشكل دارد.
در این حالت باید
بفهمید كه پنهان كردن این مساله به خاطر حق طبیعی شما برای داشتن حریم شخصی
نیست، بلكه به این خاطر است كه میدانید كارتان اشتباه بوده است. و
اینجاست كه همسرتان را فریب میدهید.
دكتر رنی كوهن اعتقاد دارد:
«فعالیتهای بزرگسالانهای هست كه گزارش جزءبهجزء آن به همسر الزامی
ندارد. شما دیگر بچه نیستید كه بخواهید برای كارهایتان اجازه بگیرید. باید
اینقدر اعتماد و اطمینان در ازدواجتان باشد كه این آزادی عمل را به شما
بدهد.»
در پایان باید بگویم اینكه چه چیزهایی را باید از همسرتان
پنهان كنید و چه چیزهایی را نباید، بستگی به نوع رابطه شما و همسرتان دارد.
شناختی كه از همسرتان دارید میتواند كمك خوبی برایتان باشد و از آن طریق
بفهمید كه دوست دارد چه چیزهایی را با او میان بگذارید و اگر در موردی
تردید داشتید، صراحت را انتخاب كنید؛ گاهی اوقات برملا كردن حقایق بهتر از
نگه داشتن راز است.
دكتر جاكوبز اعتقاد دارد هر چه دو طرف رابطه
مسائل بیشتری را از هم پنهان كنند، ازدواجشان بیثباتتر و ناپایدارتر
خواهد شد. «وقتی در مورد آنچه هستید رك و صادق باشید و همزمان فردیت خودتان
را حفظ كنید، همسرتان تمایل بیشتري برای پذیرش و قبول شما آن طور كه هستید
پیدا خواهد كرد.»